جمعه 24 مهر 1405 - Fri 16 Oct 2026
  • نوبت بندی ثبت نام افزایش اعتبار کالابرگ

  • از گم کردن مسیر عملیات تا شکار جنگنده بعثی

  • قیمت گوشت قرمز امروز چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵

  • خیابان‌های استانبول رودخانه شد! / فیلم

  • شهادت افسانه عقیلا مهرستان در پی حمله تروریستی

  • سخنگوی سپاه: به سلاح‌های پیشرفته‌تر دست یافته‌ایم

  • طلسم عجیب ستاره سابق پرسپولیس بالاخره شکست

  • کشتی کانتینر بر متخلف با ۲۵۰۰ کانتینر در جنوب تنگه هرمز غرق شد

  • حمله موشکی و پهپادی ارتش یمن به آرامکو و فرودگاه ریاض

  • شهادت مامور پلیس مهرستان در حملۀ تروریست‌ های مسلح+ عکس

  • پایش متغیرها و الزامات ثبات پایدار ارز

  • مرزبندی با خشونت | عادی سازی ترور ممنوع+ عکس

  • تهدید ایران همچنان خاورمیانه را درگیر خود کرده است — راه شکستن این چرخه اینجاست

  • امارات و سودای تجزیه ایران

  • قیمت دلار امروز چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵

  • حمله بی‌امان شاخ‌چنگی مادر به کفتار / فیلم

  • جزئیات دیدار فرمانده کل سپاه و وزیر پیشنهادی دفاع

  • حمله به لنج صیادی در آب‌های سیریک + فیلم

  • سفر کوتاه کربلا به برنامه آخر هفته اضافه شد

  • شایعه اجرای شلاق کارکنان پتروپارس در هویزه کذب است

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 268352
    تاریخ انتشار: 06/آبان/1400 - 10:54

    ماجرای تفألی که مسیر زندگی علامه حسن‌زاده را عوض کرد/ حکیمی که مُهر مِهر حافظ را بر لوح دل زده‌ بود

    مُهر مِهر حافظ را بر لوح دل زده‌ام و بسیارى از ابیات قصاید و ساقى‌نامه و غزلیات و رباعیاتش را از بر کرده‌ام که وى حافظ قرآن به کمال بود و من حافظ دیوان به نقص.

    ماجرای تفألی که مسیر زندگی علامه حسن‌زاده را عوض کرد/ حکیمی که مُهر مِهر حافظ را بر لوح دل زده‌ بود

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»علاقه علامه حسن‌زاده آملی به ادبیات فارسی از عنفوان جوانی بوده است. شبی که تصمیم می‌گیرد فردای‌ آن برای ورود به حوزه علمیه به شهرستان آمل مسافرت کند. نیمه‌های شب تفألی به دیوان حافظ می‌زند و ...

    خوب است شرح ماجرا را از نوشته خود ایشان در کتاب "شرح طائفه‌ای از اشعار و غزلیات حافظ" بخوانیم:

    راقم را از عنفوان جوانى با خواجه حافظ شیرین سخن که در دیوان غزل صدرنشین است، الفتى و ارادتى شگفت بوده است. به سبب این معارف چنین اتفاق افتاد که در نخستین لیله مبارکه که به مشیت حق جل و علا، همت گماشته است و عزم را جزم کرده است تا دست به کارى زند که غصه سرآید، یعنى فرداى آن به آمل برود و در مدرسه مسجد جامع آن تحصیل علوم دینى را پیش گیرد که شرح ماجراى آن را طول و عرض بسیار است هنگامى که اهل خانه همگى را خواب نوشین در ربود، به اقتضاى اوان جوانى که نفس قریب العهد به مبدا اصفاى خاص است، برخاست و وضو ساخت و دیوان حافظ بر روى دست گرفت و به سوى قبله ایستاد و صاحب دیوان را خطاب کرد که از دیوان تو در کارها تفأل زنند اما در آن گاه چه مى‌گویند و چه مى‌خوانند، آگاهى ندارم که نورسته‌ام، نه درسى آموخته‌ام و نه سرى در سینه اندوخته‌ام. من سوره مبارکه فاتحه را برایت قرائت مى‌کنم و ثواب آن را به روحت نثار مى‌نمایم تو هم به کرامت مرا در این امر، که گویند لسان الغیبى، دلالت و هدایت بفرما.

    دیوان را گشودم و دیده بر این بیت افتاد:

    بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
    که وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است


    و ابیات دیگر غزل نیز هر یک به زبانى به ترغیب و تشویق گویا که:

    کنون که بر کف گل جام باده صاف است
    به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است

    فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد
    که می‌ حرام ولی به ز مال اوقاف است

    به دُرد و صاف ترا حکم نیست خوش درکش
    که هرچه ساقى ما کرد عین الطاف است

    ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر
    که صیت گوشه‌نشینان ز قاف تا قاف است

    حدیث مدعیان و خیال همکاران
    همان حکایت زر دوز و بوریا باف است


    غزل، بى‌تاب و بى‌خوابم کرد و از راه صحراگیر که مناسب حالم بود و همچنین از صیت گوشه‌نشینان و به خصوص از حدیث مدعیان و خیال همکاران، حیرت بر حیرت افزود. تا شب  را به روز آورد. ...

    از آن شب مُهر مِهر حافظ را بر لوح دل زده‌ام و بسیارى از ابیات قصاید و ساقى‌نامه و غزلیات و رباعیاتش را از بر کرده‌ام که وى حافظ قرآن به کمال بود و من حافظ دیوان به نقص. تا برخى از نسخ خطى آن را که نه چندان عتیقند به دست آورده‌ام و یک دوره دیوانش را تخلیص کرده‌ام که هر شعرى را بیت‌الغزل بود بر گزیده‌ام. اگر چه:

    شعر حافظ همه بیت‌الغزل معرفت است
    آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما